تبليغاتX
نه نه یه کم بیشتر...

  Do you believe in loneliness?!

+ نوشته شده توسط سعیده سلیمیان در شنبه 24 اسفند1387 و ساعت 14:9 |
دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان میروم و و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

 معرفی نخواهد کرد 

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است...

پی نوشت:این روزا روحیاتم خیلی حساس و نوسانی شده...انرژیم هی به پیک منفی اش می رسه

٬ به زور می کشمش بالا دوباره قل می خوره و میره پایین...خیلی دلتنگم...

+ نوشته شده توسط سعیده سلیمیان در شنبه 30 آذر1387 و ساعت 14:17 |
خدایا! من اگر بد کنم ٬ تو را بنده های خوب فراوان است...!

اما اگر تو مدارا نکنی مرا خدای دیگر کجاست...؟! 

+ نوشته شده توسط سعیده سلیمیان در جمعه 15 شهریور1387 و ساعت 14:53 |
قدیم ترا بعضی شبا وقتی می خواستم بخوابم می گفتم: خدایا!منو به خاطر همه ی لحظاتی که تورو

فراموش کردم ببخش... دیشب وقتی چشمامو بستمو اومدم با خودم بگم خدایا!منو به... یه لحظه مکث

کردم...دیدم,نه!من جدیدا تو تمام لحظاتی که کاریو می کنم که نباید می کردم یا حرفیو می زنم که نباید

می زدم و...خدارو خیلی واضح احساس می کنم ولی خودمو به ندیدن می زنم... یه جورایی خجالت

کشیدم...هیچی نگفتمو خوابم برد!

+ نوشته شده توسط سعیده سلیمیان در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت 14:1 |
وقتی به پشت سرم نگاه می کنم و به روزهای رفته٬ همیشه رد پای یه کودک درون بی قرارو شیطونو

می بینم که هیچ وقت سر به راه نبود...و حالا همون کودک٬ ساکت و سر به راه٬ معقول و سر به زیر پا

به پای  من جلو  می یاد٬ و من این را از ان دوست تر می دارم...

 

+ نوشته شده توسط سعیده سلیمیان در چهارشنبه 8 خرداد1387 و ساعت 14:26 |
 

اخرین شجاعت من این است که به تو ایمان داشته باشم...

+ نوشته شده توسط سعیده سلیمیان در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت 12:36 |
انقدر خوب و عزیزی٬

 که هنگام وداع٬

حیفم امد که تو را دست خدا بسپارم

+ نوشته شده توسط سعیده سلیمیان در سه شنبه 27 فروردین1387 و ساعت 11:11 |
هیچ اغاز و پایانی وجود ندارد...

                   دیروز به تاریخ پیوسته...

                                  فردا رازی است نا گشوده...                                           

                                                    

+ نوشته شده توسط سعیده سلیمیان در چهارشنبه 22 اسفند1386 و ساعت 9:40 |
حبابها گرفتار هوای درون خویشند

                                  بی هوا باشیم...

+ نوشته شده توسط سعیده سلیمیان در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 8:46 |
"ای انسان ٬ ایا می پنداری که تو موجود کوچکی هستی٬ در حالی که در درون تو ان دنیای بزرگ قرار

دارد."

 امام علی (ع)

پی نوشت:اگه شما هم مثل من دنبال کتاب می گردید برای اوقات بیکاریتون٬ کتاب راز از رواندا بایرن و

سمفونی مردگان از  عباس معروفی رو پیشنهاد می کنم ... 

+ نوشته شده توسط سعیده سلیمیان در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت 11:23 |