Do you believe in loneliness?!
دلم گرفته است
به ایوان میروم و و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است...
پی نوشت:این روزا روحیاتم خیلی حساس و نوسانی شده...انرژیم هی به پیک منفی اش می رسه
٬ به زور می کشمش بالا دوباره قل می خوره و میره پایین...خیلی دلتنگم...
اما اگر تو مدارا نکنی مرا خدای دیگر کجاست...؟!
فراموش کردم ببخش... دیشب وقتی چشمامو بستمو اومدم با خودم بگم خدایا!منو به... یه لحظه مکث
کردم...دیدم,نه!من جدیدا تو تمام لحظاتی که کاریو می کنم که نباید می کردم یا حرفیو می زنم که نباید
می زدم و...خدارو خیلی واضح احساس می کنم ولی خودمو به ندیدن می زنم... یه جورایی خجالت
کشیدم...هیچی نگفتمو خوابم برد!
می بینم که هیچ وقت سر به راه نبود...و حالا همون کودک٬ ساکت و سر به راه٬ معقول و سر به زیر پا
به پای من جلو می یاد٬ و من این را از ان دوست تر می دارم...
اخرین شجاعت من این است که به تو ایمان داشته باشم...
که هنگام وداع٬
حیفم امد که تو را دست خدا بسپارم
دیروز به تاریخ پیوسته...
فردا رازی است نا گشوده...
بی هوا باشیم...
دارد."
امام علی (ع)
پی نوشت:اگه شما هم مثل من دنبال کتاب می گردید برای اوقات بیکاریتون٬ کتاب راز از رواندا بایرن و
سمفونی مردگان از عباس معروفی رو پیشنهاد می کنم ...

